تبليغاتX
زندگی جذاب ودوست داشتنی من :: زندگی صحنه یکتای هنرمندی ماست// هر کسی نغمه خود خواند و از صحنه رود
زندگی جذاب ودوست داشتنی من
زندگی صحنه یکتای هنرمندی ماست// هر کسی نغمه خود خواند و از صحنه رود
مشق عشق 2
شنبه هجدهم آذر 1385

 

هميشه با من بود هر لحظه هر دم وباز دمي که مي کشيدم کنارم بود

  انگار همزادي که نبودش آزارم مي داد .

  بودش هم مثل عذاب بود.

  چاره اي نداشتم ,نه توان فراري بود ونه تاب تحمل .

  اولين بار , زياد هم مطمئن نيستم ولي گمان مي کنم لحظه ولادت بود

  که  با من همراه شد .

  شايد قبل از آنهم بوده .

  ولي آن لحظه را مطمئنم که کنارم بوده .(معمولا در هر تغيير موقعيتي برايم        اظهار وجودمي کند)

  وقتي يک سالي گذشت با اولين قدمهايم همگام بود .

  در هنگام حرف زدن وگفتن اولين کلام هم بود .

  وقتي پا به مدرسه گذاشتم ,

  وقتي اولين امتحان را دادم ,

  وقتي اولين کارنامه ام را گرفتم هميشه بود .

  هنگام کنکور قوي تر خودش را نشان داد.

  اولين باري هم که وارد محيط کار شدم با من همراه بود, ولي با رنگ وبويي      ديگر .

  اين بار که به او مي نگرم با شکل وشمايلي ديگر خود نمايي مي کند .

  تنهايي و تنها ماندن را مدام به رخم مي کشد .

 ترسي که از لحظه تولد با من متولد شده بود  حالا قالب عوض کرده .

  قصد جدا شدن از من را هم ندارد گويي تا واپسين دم همراه وهمرازم خواهد بود .

  همراهي که دمادم نقصانهايم را به رخم مي کشد,

  گويي از آنها لذت مي برد چنانکه بدون آنها وجود او هم معنايي ندارد .

  مي دانم که تا هستم هست انگار وجودمان در هم تنيده شده .

  باز هم خواهد آمد

  شايد اين بار با عاقد وخنچه .

  بعد هم با ترس از گذشته هايي که قرار است پنهان شود وآينده اي که مختوم به  سکوت و پذيرش محض است .

  وروزها و روزها در کنارم خواهدماند .

  شايد روزهايي که حتي ديگر نامت را هم فراموش کرده باشم .

  روزهايي که او بازهم بهانه هاي گوناگوني خواهد داشت براي با من بودن .

  نمي دانم تا  چه زماني هست .

  شايد  با کفن وشهادتين وتلقين براي هميشه ترکم کند و شايد ...

+ نویسنده: آرام ساعت: 21:25