تبليغاتX
زندگی جذاب ودوست داشتنی من :: زندگی صحنه یکتای هنرمندی ماست// هر کسی نغمه خود خواند و از صحنه رود
زندگی جذاب ودوست داشتنی من
زندگی صحنه یکتای هنرمندی ماست// هر کسی نغمه خود خواند و از صحنه رود
شعر؟؟؟!!!
پنجشنبه بیست و هفتم مهر 1385

دیروز برامون کارت دعوت عروسی آورده بودن اونم برای روز عید فطر . حالا بماند که روز عید فطر روزیه که آدم حال وحس هیچ کاری رو نداره . چه برسه به عروسی رفتن .

ولی چیزی که بیشتر ذهنمو مشغول کرد متن کارت بود که منو یاد این شعر معروف انداخت :

 

هر که دارد امانتی موجود بسپارد به بنده وقت  ورود

گر به هر علتی شود مفقود بنده مسئول آن نخواهم بود

 

و اما متن کارت هم این بود :

 

آرزو دارند با نسیم سحری

شاخه ای از گل یاس , بوته ای از گل مریم

بغلی از گل سرخ همه را دسته کنند

برگیرند وبسازند , سبدی از پر طاووس سپید

تا دهند مژده به آنها که در این بزم به ما پیوندند

 

 

+ نویسنده: آرام ساعت: 14:18
انا انزلناه فی لیله قدر
جمعه بیست و یکم مهر 1385

 

 

 

 

 


+ نویسنده: آرام ساعت: 16:56
سهراب شاعر لحظه ها
شنبه پانزدهم مهر 1385

 

امروز سالگرد تولد سهراب سپهري بود . شاعري که هشت کتابش رو توي 13 سالگي خريدم وهنوزم بعد از اينهمه بار که هر کدوم از شعراشو مي خوانم حس جديدي رو ازش درک ميکنم . انگار بار اوليه که مي خوانمش . اين شعرهم يکي از اونهاييست که فوق العاده بهش علاقه دارم .


صدا کن مرا

صداي تو خوبست

صداي تو سبزينه آن گياه عجيبي است

که در انتهاي صميميت حزن مي رويد .

 

 

در ابعاد اين عصر خاموش

من از طعم تصنيف در متن ادراک يک کوچه تنها ترم .

بيا تا برايت بگويم چه اندازه تنهايي من بزرگ است

وتنهايي من شبيخون حجم تورا پيش بيني نمي کرد .

وخاصيت عشق اين است .

 

 

کسي نيست بيا زندگي را بدزديم , آن وقت

ميان دو ديدار قسمت کنيم .

بيا با هم از حالت سنگ چيزي بفهميم

بيا زودتر چبزها را ببينيم .

ببين عقربکهاي فواره در ساعت صفحه حوض

زمان را به گردي بدل مي کنند

بيا آب شو مثل يک واژه در سطح خاموشي ام

بيا ذوب کن در کف دست من جرم نوراني عشق را .

 

 

مرا گرم کن .

( ويک بار هم در بيابان کاشان هوا ابر شد

وباران تندي گرفت

وسردم شد , آنوقت در پشت يک سنگ ,

اجاق شقايق مرا گرم کرد ...

 

+ نویسنده: آرام ساعت: 23:8
رمضان و سیما
یکشنبه نهم مهر 1385

 

 

آخرين گناه

 

به ياد دارم  سالهاي ابتدايي كه روزه مي گرفتم سريال سالهاي دور از خانه از شبكه 2 پخش مي شد واز آنجا كه تنها 2 كانال فعاليت داشتند واين سريال هم به دور از هياهو هاي جنگ بود توانسته بود مخاطبين بسيار زيادي رابه خود جذب كند  . دقيقا يادم نيست كدام قسمت سريال بود ولي فكر مي كنم همان جاهايي كه قهرمان سريال بري بري گرفت ماه رمضان هم شروع شد وبينندگان محترم متحمل 1 ماه انتظار شدند .

نوروز سال 1369 را اگر به ياد داشته باشيد مصادف شد با آغاز ماه رمضان و 7 فروردين روز اول رمضان بود . برنامه طنز هم كه چه عرض كنم ، ولي خوب شبكه اول سيما برنامه اي به مناسبت تعطيلات نوروز داشت كه با آغاز ماه رمضان پايان گرفت . . .

 

تا اينكه از چند سال پيش كم كم  موج سريالهاي ماه رمضان به راه افتاد . تا جايي كه سال گذشته به حدي سريالها فشرده پخش مي شد كه براي نماز اول وقت كه چه عرض كنم ، ساعت 10 شب هم به سختي مي شد زمان خالي از سيما قرض گرفت. با اينهمه امسال مسئولين لطف كردند وفاصله ساعت 30: 7  الي 30: 8  را براي عبادت بينندگان عزيزي گذاشتند كه هنوز سر در گم عبادات هستند .

درست است كه جو زمان جنگ پر التهاب تر از آن بود كه بينندگان مايل به تماشاي سريالهاي طنز باشندو امروز شرايط به گونه ديگريست و هيچ كس هم با سرگرم كردن بيننده توسط تلويزيون داخل مخالف نيست ولي آيا اين بيننده در ساير مواقع به برنامه هايي از اين دست نياز ندارد ويا اگر هم قرار است برنامه اي باشد به طور كاملا اجباري ، هر شب فقط يك كانال بايد پخش برنامه داشته باشد.


با اينهمه اميدوارم به دور از همه اين هياهوها  ماهي سرشار از معنويت در پيش رو داشته باشيم .

+ نویسنده: آرام ساعت: 15:55
تابستان را چگونه گذراندید
یکشنبه دوم مهر 1385

 

هميشه اول مهر اين موضوع تكراري رو با ذوق درباره اش مطلب مي نوشتم شايد به اين خاطر كه هميشه تابستون همونطور بود كه مي بايد مي بود . مسافرت مهماني كلاس زبان و...

اما امسال همه چيز داشت به غير از اون چيزهايي كه من ازش مي خواستم . كارهايي كه انجام دادم هم نه همه اش ولي اكثرش خلاف ميل باطنيم بود . نه براي كنكور ارشد درس خوندم .نه مسائل كاريم رو حل كردم نه پروژه هامو تكميل كردم ونه ...

الان كه فكرشو مي كنم مي بينم كه اگه اين تابستون بيش از اين كش ميومد ومي خواست چيزاي بيشتري رو ازم بگيره بايد چه كار مي كردم .

پادشاه فصلها پاييز

+ نویسنده: آرام ساعت: 16:19